مهرشادمهرشاد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

سالم و صالح و با سعادت

بدون عنوان

آنقدر وابسته و دلبسته شده که با هر یک لحظه نبودمان نگرانی از چهره اش میبارد شبها بیدار نشده خوودش را کشان کشان میرساند روی سینه ی مادر... سر میگذارد و باز میخوابد به قربان دل پاک و نازکت.. ظلمی ست از سمت من اگر وابستگی ات بوی ترس در وجودت را بدهد... خدا همیشه نگهدارت ...
10 فروردين 1395

قدم

می ایستد... به هر چیز بلندتر از خودش می ایستد و قدم برمیدارد.. گلاویز دامن من و پاچه ی پدر است این روزها ...
10 فروردين 1395

زیارت دلچسب

کربلایی مهرشاد امامین عتبات را بهتر از مادر زیارت کرد... خوشا به سعادت این یار امام زمانی ان شاء الله ...
7 فروردين 1395

پابوس اباعبدالله

وقتی فرزند نذر امام حسین علیه السلام باشد باید به پایوسیه حرم آقا برود.. بیمه ی اباعبد الله دعاگوی همگی ...
28 اسفند 1394

همه ی شیطنت ها

اسفند ماه ماهِ بروز زیر میزی رفتن ها و سر کابینت رفتنها و به هم ریختن های ظروف و داخل کمد رفتن و خالی کردن آن... مبارک یاشد ...
15 اسفند 1394

مبلمان های مزاحم

باید از لابلای مبلها و میزها با محاسبه های ریاضی و فیزیک بیرونش بیاورم... گاهی مبل را از بالای سرش بر میدارم تا بتوانم نجاتش بدهم موشششش ...
3 اسفند 1394

غم های مادرانه

با ناراحتی های مادر بی قرار میشود... کاش میشد گاهی زمان را متوقف کرد تا ناراحتی والدین به کودک انتقال پیدا نکند! ...
27 بهمن 1394

غذای کمکی

  غذا که میخورد جگرم حال می آید... سبک می شوم... روزی ات و لقمه ات حلال و گوارای وجود نازنینت   فعلا فرنی و حریره و سوپ ...
16 بهمن 1394

رهایی

به دیواره ی گهواره اش به راحتی آویزان میشود و  می ایستد... این یعنی دیگر اسارت در گهواره هم پایان یافت ...
17 دی 1394